بعد طلاق از همسر اولم،پسری که16سال از من کوچکتر بود در یک مهمانی گفت دوستم دارد و …

او گفت: دو سال بعد از آن که دیپلم گرفتم با جوانی به نام «فریبرز» ازدواج کردم. او و خانواده اش از وضعیت مالی خوبی برخوردار بودند به همین دلیل از نظر امکانات رفاهی هیچ کمبودی در زندگی نداشتم اما فریبرز بسیار اهل گشت و گذار و مسافرت بود و مدام اوقاتش را در سفرهای گوناگون می گذراند.

او از من می خواست من هم در این سفرها او را همراهی کنم تا تنها نباشد. ابتدا مشکلی با یکدیگر نداشتیم اما از زمانی که فرزندانم وارد مدرسه شدند مشکلات ما نیز آغاز شد چرا که من به درس و تحصیل فرزندانم اهمیت می دادم و نمی توانستم همواره در کنار او باشم. خلاصه کار به جایی رسید که روزی فریبرز با بخشیدن یک منزل گران قیمت در یکی از مناطق بالاشهر مشهد مرا طلاق داد بدون آن که من قصد جدایی داشته باشم.

فرزندانم نیز به خاطر موقعیت مالی پدرشان نزد او ماندند و من به ناچار بار و بندیلم را بستم و از تهران به مشهد آمدم. مادرم که از این جدایی بسیار ناراحت بود، همواره مرا نصیحت می کرد که هیچ گاه زندگی خودت را روی زندگی زن دیگری بنا نکن! اگر قصد ازدواج مجدد داشتی با فردی ازدواج کن که همسرش فوت کرده یا مجرد باشد!

ازدواج موقت با شروع دوستی در یک مهمانی

11 سال قبل و درحالی که هنوز چند ماه بیشتر از ماجرای طلاقم نمی گذشت مادرم فوت کرد و من تنها ماندم. از آن زمان به بعد با پرستاری از کودکان مخارج خودم را تامین می کردم تا این که در یک مهمانی دوستانه با ساسان آشنا شدم.

او 20 ساله بود و من 16 سال از او بزرگ تر بودم. وقتی با ابراز علاقه ساسان روبه رو شدم به او گفتم ابتدا به صورت غیررسمی با یکدیگر محرم شویم تا همدیگر را بهتر بشناسیم و پی به اخلاق و رفتار هم ببریم زیرا اختلاف سنی زیادی با یکدیگر داشتیم و این موضوع می توانست در زندگی ما تاثیر بگذارد. آن زمان به ساسان قول دادم هر وقت قصد ازدواج با یک دختر را داشت من از زندگی اش کنار می روم به طوری که گویی مانند یک دوست مدتی را با هم زندگی کردیم.

فهمیدم معتاد است

اگرچه از آن زمان تاکنون 11 سال می گذرد اما هنوز ساسان مرا به عقد موقت خودش درنیاورده و همان برگه غیررسمی عقد موقت را نیز پاره کرده است. خلاصه چند ماه بیشتر از ازدواجم با ساسان نگذشته بود که فهمیدم او به مواد مخدر آلوده شده است و هنگامی که دچار توهم می شود مرا کتک می زند. با این حال، همه رفتارهای توهین آمیز و زشت او را تحمل می کردم چرا که جامعه امروز یک زن مطلقه را نمی پذیرد و دیگران رفتاری متفاوت با یک زن مطلقه دارند. بارها تصمیم گرفتم به خاطر کتک کاری ها و سوءظن های همسرم از او شکایت کنم ولی باز هم به خاطر همین ترس های اجتماعی از این کار صرف نظر می کردم.

خیانت

حتی یک بار وقتی متوجه شدم ساسان با یکی از بستگان نزدیکم ارتباط دارد و به من خیانت می کند هیچ کاری از دستم ساخته نبود، فقط با او صحبت کردم تا از این گونه خیانت ها دست بردارد. او هم قول داد که دیگر این اشتباه را تکرار نکند با این حال نه تنها رفتارهای خشن و کتک کاری هایش را کنار نگذاشت بلکه سوء ظن هایش به من بیشتر شد و از پرداخت هزینه های زندگی نیز سرباز زد. این درحالی است که همسرم برای عقد رسمی من بعد از 11 سال زندگی مشترک اقدامی نمی کند و هم اکنون نیز به دلیل گرفتار شدن در دام دوستان کلاهبردارش احساس سرشکستگی می کند و با هر بهانه ای مرا کتک می زند. چند روز قبل نیز وقتی فهمید دوستان هم بساطی اش زمین های او را به مبلغ بسیار پایین از چنگش درآورده اند به شدت عصبانی شد و باز هم مرا کتک زد. این بار دیگر حاضر به گذشت نیستم و می خواهم با تایید پزشکی قانونی از همسرم شکایت کنم .

17302

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *